تبليغاتX
نفســـانـــــیــــــات -


. فارغ التحصيل مهندسي برق
. از دانشگاه صنعتي اصفهان

. كارشناس ارشد الهيات
. علاقمند به خدا، پيغمبر و اینجور مسائل
.


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ





با معناترين عكس تاريخ مطبوعات ايران
مظلومیت مرحوم کردان
اگر یک نهادی تصرف مالکانه داشت، آن نهاد می‌تواند وقف کند و این بحث فقهی‌ست و هیچ ربطی هم به دانشگاه آزاد ندارد!
قدرت/ شرافت
وقفنامه خون ملت
مجلس 6+2
پایان دوران آقازاده‌ها
بيانيه تهران و بيانيه پاريس
کریم باقری و ماشین جدیدش
ارغوان رضایی: «احمدی نژاد را خیلی دوست دارم»
آیت‌الله مکارم:ای کاش حوزه شبکه‌تلویزیونی داشت
روايت فرهاد جعفري از حضور در محل كار ما
وبلاگ پسر مجدالدین معلمی
اگر طهران تهران به سفارش مشائی ساخته شده بود
مردم می‌فهمند






جـایی بـرای بـودن
یونـــــس در اقـــیانــوس
میرزا قلی‌خان راپورتچی
تله پــاتی
چــای نــبــــات
یادداشت‌های يك بزبزقندی نگران
آغاز در نهایت
محمد معماریان
خاکریزیسم
تسنیم
محمد حسین ساعی
آرمانخواهی
انانيت من
فيلمسازی كه عاشق سينما نيست
هـــــــوا خـــــــوري
ثقـــلیــــــن
باد صبا
تشريك
گیومه
روستاي فطرت آباد
من پت هستم
حديث هجرت
اینجا نبودن
پرواز تا ناکجا آباد
هابيل
سه الف
مسک
قرارگاه
سواد قریه
آرمانشهر
شاهد بيآورم..؟
دو چشم
عصیان
نطع نمک
افکار یک من
تأملات
كوچه صداقت
در جستجوی حقیقت
آتک آویژه
I am a window
دستان




تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385









  • این یادداشت کوتاه را برای نوشتم.
  • اشارات و تنبیهات هر هفته پنجشنبه ها به یک موضوع می پردازد.
  • نسخهPDFبا کلیک روی تصویر زیر قابل مشاهده است.

طغیان؟!!

با هم از نتايج ليگ باشگاههاى اروپا حرف مى زنيم، از آخرين مدل موبايل ها مى گوييم ،
اس ام اس هاى با مزه را مرور مى كنيم، فايل هاى سرگرم كننده را براى هم با بلوتوس مى فرستيم ....
طغيان؟!!؛در عالمى كه هيچ كس حال فكر كردن هم ندارد؟

...معاويه به مرد كوفى گفت به على(ع) سلام برسان و بگو با گروهى به جنگ تو مى آيم كه فرق جمل و ناقه را نمى دانند.
داستان اين بود كه مرد كوفى با شتر ماده اش وارد شام شده بود و در شام هم مردى شتر نرى گم كرده بود، همه شهادت دادند كه شتر ماده مرد كوفى همان شتر نرى است كه مرد شامى گم كرده!


نوشته شده در تاریخ هفدهم خرداد 1386 |




Powered By NardebaN Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:.