![]() |
![]() |
|
. از دانشگاه صنعتي اصفهان . كارشناس ارشد الهيات . علاقمند به خدا، پيغمبر و اینجور مسائل .
صفحه نخست
با معناترين عكس تاريخ مطبوعات ايران
جـایی بـرای بـودن
|
البته از رانی گلابی و بستنی یخی های فالوده ای میهن هم نباید ساده گذشت. ضمن اینکه از مؤسسه پردازش هم بواسطه تولید کتب کمک آموزشی از مهدکودک تا دکترای تخصصی و پخش تبلیغات گوشخراش و اعصابخردکن از رادیوی نمایشگاه میبایست تقدیر کرد. ولی انصافا این ابتکار چرخدستیهای مقوائی مؤسسه نور از آن ابتکارهای بکر بود. این را کسانی میفهمند که بندهای انگشتشان طعم تاولهای حمل کتاب از اینور نمایشگاه به آن طرف نمایشگاه را چشیده باشد. حدس من این بود که این ابتکار را مدیران مؤسسه در سفر به یک نمایشگاه درست و حسابی در آنطرف آب یادگرفتهاند که البته این حدس هم در گفتگو با یکی از دوستان شاغل در مؤسسه نور تأیید شد و مشخص شد که کشور مقصد هم دوبی بوده! به هر حال بنده از طرف خودم و همه اهالی فرهنگ از این اقدام شایسته تقدیر میکنم و حاضرم چنانچه مسئولیتهای بالاتر فرهنگی به من واگذار شد از هرنوع سفر خارجی مدیران حمایت کنم به شرط اینکه در ازای هر سفر خارجی حداقل یک کار خوب یاد بگیرند و در مملکت خودمان اجرا کنند. ● نوشته شده در تاریخ بیست و پنجم اردیبهشت 1389 | حاشیه... ● روز سهشنبه 21 اریبهشت ساعت 12 ظهر رونمائی از کتاب "مسأله بیست و دوم خرداد نبود مسأله بیست و دوم بهمن بود" در سرای اهل قلم نمایشگاه کتاب با سخنرانی حاج آقای میرباقری است. بیآئید و به دیگران هم بگوئید بیآیند. ● اگر به نمایشگاه کتاب رفتید پیشنهاد میکنم به این غرفهها سر بزنید: هرمس، حکمت، پرسش، سوره مهر، لبالمیزان، موعود عصر، صبح، مؤسسه ایران. ● این کتاب را هم حتما بخرید: دربارهی شعر، اکبر جباری، انتشارات پرسش؛ هرچند بنا به فتوای شهریار زرشناس پول ریختن در جیب انتشاراتیهائی مثل چشمه، ثالث، مرکز و نی بنابراحوط حرام است اما کتاب "تهران در بعد از ظهر" مصطفی مستور را از غرفه نشر چشمه در نمایشگاه کتاب خریدم و خواندم. در راستای اینکه پزدادن به مطالعات از جمله مسائلیاست که یک وبلاگنویس را ارضاء میکند چند خطی برایتان مینویسم؛ کتاب شامل شش داستان است که نام آن به اسم بلندترین داستان کتاب است. از این داستان کتاب و داستان "چند روایت معتبر دربارهي بهشت" کتاب خوشمان آمد. من بیشتر دنبال این بودم که نویسنده چگونه به سوژه تهران پرداختهاست و برای همین هم شاخکهایم به خواندن این کتاب حساس شد چون فکر میکنم بسیاری مسائل مبتلابه ما در یکسال گذشته به پدیدهای به نام تهران برمیگردد. خب البته مستور هم همه آنچیزهایی را که من میخواستم در مورد تهران نگفته بود. فقط تقریبا این را گفته بود که در تهران و بخصوص تهران شمالی خدا مرده است. یک شخصیت پیرزن بیسواد هم مشابه مادربزرگ شخصیت اول "روی ماه خداوند را ببوس" وجود داشت که حرف های گرم و دلنشینی در مورد خدا زده بود. خلاصه این که خواستم بگم منم از اینجور کتابها میخونم. پینوشت:به حواشی بیشتر از متن توجه کنید. ● نوشته شده در تاریخ هجدهم اردیبهشت 1389 | باید دنبال خانه بگردم برای شروع زندگی جدید؛ ضمن تشکر از زحمات وزیر بیادعا و پرکار مسکن دولت دهم بابت افزایش وام مسکن و پائین آوردن قیمت مسکن و ... باید خدمتتان عرض کنم که وقتی صحبت از خانه میشود از اینکه میگویند فلانخانه مال فلانی است اصلا چیزی سر در نمیآورم. یعنی به عبارت دیگر این موضوع که یک قطعه از زمین مال یک نفر از ابنای آدم باشد و انسان احساس کند که آنجا متعلق به اوست در عقل اینجانب نمیگنجد. برایم بسیار دشوار و فهمناشدنی است که آدم جدیجدی باور کند تکهای از زمین ملک اوست. همهچیز در دنیا امانت است. روزی در دست این و روزی در دست شخص دیگرست و داشتن تکه کاغذی که در آن مشخصات ملک و شخص را در کنار هم ثبت کردهاند این حقیقت را چندان تغییر نمیدهد. نمیدانم شاید هم از روی پروپاگاندا برای خدا اینها را میگویم تا از باب روایت " الرِّزْقُ يَطْلُبُ مَنْ لَا يَطْلُبُه، روزی انسان، خود دنبال کسی كه او را نمیطلبد راه میافتد" (غررالحکم حدیث شماره 9194) خانه ما را هم بفرستد دنبالمان! ما که در مرآ و منظر دیگران و علی رؤوس الأشهاد اعلام کردیم که هیچ کشش و طلبی نسبت به خانه نداریم... ● نوشته شده در تاریخ دوازدهم اردیبهشت 1389 |
سلام علیکم؛ از امروز دوباره هستم و مینویسم. ●چند روز اول سال 1389 کربلا بودیم. من بشدت با مضمون این روایت که میگوید هرکس زیارت کربلا نرفته هیچ خیری از زندگیاش ندیدهاست موافق هستم.
●اول قصد داشتم وبلاگ جدیدی راهاندازی کنم که با مشورت دوستان وبلاگی منصرف شدم. یکی از انگیزههایم هم این بود که در رزومهام بنویسم مدیریت وبلاگ نفسانیات یک من 1388-1385! و یک وبلاگ جدید هم به رزومهام اضافه کنم! ولی خوب نهایتا همینی شد که میبینید: یک مقدار اسم وبلاگ و طراحی آن به فضای جدیدم نزدیکتر شد. از دوست عزیزم جناب SFO بابت زحمت طراحی جدید متشکرم. ●در مدت سهسال گذشته خاطرات خوبی از این وبلاگ دارم که به مناسبت این شروع جدید به برخی از آنها اشاره میکنم: سر کتابهای آقای طاهرزاده با وبلاگ آرمانشهر آشنا شدم و یکی دوسال بعد با نویسنده آن در یک نهاد نیمهدولتی همکار شدیم. سر بزرگداشت مرحوم معارف با روحالله رجبی کلکل داشتیم و چند ماه بعد با همدیگر در حلقه فلسفه کانون اندیشه جوان دور یک میز نشسته بودیم. برخی پستهای انتخاباتی و سیاسی هم واقعا حاصل تأمل زیاد و از عمق وجودم بود که البته به نظرم اثر خودش را هم داشت و خاطرهانگیز بود. دریافت کامنت از برخی اساتید و دوستانی که مدت زیادی از آنها بیخبر بودم هم شیرینی خاص خودش را داشت. ● قصدم اینست که با پستهای کوتاهتر و با تکلف کمتر نسبت به رعایت برخی فرمها که اینجا قبلا رایج بود بروز شوم. انشاء الله. ● نوشته شده در تاریخ دهم اردیبهشت 1389 | |
|
Powered By NardebaN Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |
|