![]() |
![]() |
|
. از دانشگاه صنعتي اصفهان . كارشناس ارشد الهيات . علاقمند به خدا، پيغمبر و اینجور مسائل .
صفحه نخست
با معناترين عكس تاريخ مطبوعات ايران
جـایی بـرای بـودن
|
حاشیه.... ● قسمت فروش بليط اينترنتي شركت همسفر راه افتاد. پيشنهاد مي كنم دوستان براي خريد بليط مراجعه كنند كه اينجور كارها زودتر باب بشه. ● این سایت هم توصیه می شود برای جستجوی سریع در قران و ترجمه ها و ...
فكر مي كنم عمل به توصيه هاي اخلاقي قسمت خورد و خوراكش بعد از ماه رمضان آسانتر است. داستان روايت عنوان بصري كه در كتاب بحار الانوار هم نقل شده( ج 1 ص 224 تا 226) اينست كه فردي به همين اسم بعد از اين كه مدتي نزد مالك بن انس درس مي خواند به امام صادق عليه السلام متمايل مي شود. دفعه اول كه سراغ ايشان مي رود امام(عليه السلام) تحويلش نمي گيرند ولي پس از مدتي با دعا و نماز و التجا به خداوند از خدا درخواست مي كند كه خدايا دل جعفربن محمد را نسبت به من نرم كن... اين حديث حاصل ملاقات بعدي اين فرد با امام صادق عليه السلام است. تعبير امام صادق عليه السلام از نكاتي كه در اين حديث براي عنوان بصري گفته اند اينست كه « فَإِنَّهَا وَصِيَّتِي لِمُرِيدِي الطَّرِيقِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى ». از آن بر مي آيد كه يك دستورالعمل عمومي براي همه كساني است كه مي خواهند سلوك داشته باشند. آیت الله سید محمد حسین حسینی تهرانی در كتاب روح مجرد درباره اين حديث مي گويند: « آقای قاضی برای گذشتن از نفس اماره و خواهش های مادی و طبعی و شهوی و غضبی که غالباً از کینه و حرص و شهوت و غضب و زیاده روی در تلذذات بر می خیزد، روایت عنوان بصری را دستور می دادند به شاگردان و تلامذه و مریدان سیر و سلوک إلی الله، تا آن را بنویسند و بدان عمل کنند... علاوه بر این می فرموده اند باید آن را در جیب خود داشته باشند و هفته ای یکی، دو بار آن را مطالعه نمایند. » اوايل حديث شرح برخورد عنوان بصري با امام صادق عليه السلام و گفتگوهاي رد و بدل شده بين آنهاست. در ادامه امام(عليه السلام) نكات زيبايي در مورد علم و عبوديت مي گويند از جمله همان نقل معروفي كه درباره ماهیت نوری علم است و احتمالا شنيده ايد: «لَيْسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ يَقَعُ فِي قَلْبِ مَنْ يُرِيدُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَنْ يَهْدِيَهُ». در ادامه هم امام (علیه اسلام) به نه چيز سفارش مي كنند كه سه تاي آن مربوط به ریاضت نفس و غذاخوردن، سه مورد مربوط به حلم و سه مورد مربوط به علم است. سه مورد مربوط به نفس آن اینست: أَمَّا اللَّوَاتِي فِي الرِّيَاضَةِ فَإِيَّاكَ أَنْ تَأْكُلَ مَا لَا تَشْتَهِيهِ فَإِنَّهُ يُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ وَلَا تَأْكُلْ إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَكَلْتَ فَكُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ اللَّهَ وَ اذْكُرْ حَدِيثَ الرَّسُولِ ص مَا مَلَأَ آدَمِيٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ كَانَ وَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ « امّا آن چیزهائی كه راجع به تأدیب نفس است آنكه: ۱-مبادا چیزی را بخوری كه بدان اشتها نداری، چرا كه در انسان ایجاد حماقت و نادانی میكند؛ ۲-و چیزی مخور مگر آنگاه كه گرسنه باشی؛ و چون خواستی چیزی بخوری از حلال بخور و نام خدا را ببر و به خاطر آور حدیث رسول اكرم صلّی الله علیه و آله را كه فرمود: هیچوقت آدمی ظرفی را بدتر از شكمش پر نكرده است. با اين وجود اگر بقدری گرسنه شدي كه چاره اي از خوردن غذا نبود، ۳- پس به مقدار ثُلث شكم خود را برای طعامش بگذارد، و ثلث آنرا برای آبش، و ثلث آنرا برای نفَسش» متن کامل روایت و ترجمه ای از قسمت های مهم آن را گذاشته ام اینجا برای دانلود. ● نوشته شده در تاریخ بیست و سوم مهر 1387 | حاشیه.... ● به به! آقای کردان هم که گول خوردند، مدرک بهشون غالب کردند... من که یک ماه است راجع به این قضایا فکر می کنم اما هنوز مسأله برایم هضم نشده است. واقعا این اتفاقات اخیر باعث شده برای انتخابات آینده به غیر از احمدی نژاد هم فکر کنم...هر چند به نظرم توی این دنیای کثیف آدم های سیاسی بعید است پاکتر از احمدی نژاد پیدا کنیم. ● این مجلسی ها هم حرص آدم را درمیآرند. معلوم نیست دخترخاله کدومشون دانشگاه شریف قبول نشده که یک هفته از سال تحصیلی گذشته یه دفعه طرح دوفوریتی آوردند و برای قبول شدنش می خواند قانون تصویب کنند. ● این نماز عید فطر تهران واقعا چیز دیگری است. این که همه این شهر مرده بهم می ریزد برای برپایی نماز، آدم را امیدوار می کند که هنوز کورسوی امیدی برای یک زندگی دینی هست...
دعواهای دکتر داوری و سروش، مصاحبه دکتر سروش با آیت الله جوادی آملی، نقد شدید دکتر داوری به چاپ همزمان سه ترجمه مختلف فارسی از کتاب جامعه باز پوپر و بازتاب های آن در سال 63و 64 و ... یکی از اولین مقاله هایی هم که باعث بحث بین دکتر داوری و سروش شده بود مقاله ایشان با عنوان «نفسانیت، جوهر و حقیقت غرب» بود که در آن کلی هم راجع به «نفسانیت» توضیح داده بودند. (دوستانی که در مورد اتیمولوژی اسم این وبلاگ توجیه نیستند رجوع کنند!) به نظرم بررسی آرشیوهای مطبوعات دهه شصت وهفتاد درس های خیلی زیادی برای ما می تونه داشته باشه. سابقه تاریخی بسیاری اختلافات، آدم هایی که در دوره هایی که داغ بودند چهره بودند و در صفحه های مختلف مطبوعات مدام از آنها حرف می زدند اما بعدا فراموش شدند. گذشته و امروز آدم ها و عبرت های آن و .... حتی به نظرم ارزش داره که در جمع هایی که به اینجور مسائل فرهنگی سیاسی علاقه دارند برنامه منسجم یک سری جلسات برای ورق زدن این آرشیوها در جمع های چند نفره و بررسی و تحلیل آنها ترتیب داده شود. تاریخ عبرت های زیادی دارد. * از دوست داوری پژوه معاصر، آیت معروفی که با نشان دادن مقاله اکبر گنجی علیه دکتر داوری که از آرشیو کیهان فرهنگی همان سال ها پیدا کرده بود باعث شد تا حس حسادت من تحریک بشه(البته حسادت ممدوح تو مایه غبطه و اینا) و برم همه کیهان فرهنگی های سال های 63 و 64 را ببینم تشکر می کنم! ● نوشته شده در تاریخ یازدهم مهر 1387 | حاشیه.... ● اين دعاي « اللهم ارزقني حج بيتك الحرام...» را امسال زياد خوندم. اينجا مي نويسم بلكه فشار رسانه اي روي خدا زياد بشه امسال قسمت ما هم بكنه. ● روايات مربوط به شب قدر را مي ديدم. روايتي بود كه مضمونش اين بود كه دعوت مي كرد به اين كه اگر كاري را مي خواهيد انجام دهيد يك سال آن را ادامه دهيد تا به توفيق عمل به آن در شب قدر حتما نائل شويد. گفته اند: قليل مدم عليه خير من كثير لا تدوم عليه. ماه رمضان فرصت خوبيه كه يك كار خوب كوچك را شروع كنيم و تا سال ديگر انشا... بر انجام آن مداومت داشته باشيم. اميدوارم خودم هم به اين حاشيه عمل كنم! ● همزمان با شروع چاپ روزنامه خورشيد و احتمالا روزنامه وطن و هفته نامه هاي جديد در راه انتشار ، تعداد معتنابهي از دوستان هم وبلاگ زده اند. لينك هايشان در قسمت پيوندها اضافه شده است. به هر حال اين كه روي وبلاگ يا روزنامه يا ساير رسانه ها بعنوان وسايلي در عرصه توزيع فرهنگ كار كنيم في نفسه مبارك است...
چهارشنبه جلسه اول يكي از درس هاي اين ترمم بود. چون در اعلام ساعت كلاس اهمال شده بود و ضمنا شب قبل شب قدر بود و هفته اول كلاس ها هم بود، كسي غير از من سر كلاس نيآمده بود (هيچ ربطي به جل شدن نداره! الذين يجُلّون أنفسهم لايفلحون) ولي استاد شروع كرد به بحث و گپ و گفت؛ همين جلسه اولي اينقدر گرم و صميمي شد كه نزديك بود شب بيآد خونه خالم اينا! حالا فكر نكنيد استاد نديد بديد بودآ...نه، هيئت علمي دانشگاه امام صادق، با دو تا فوق ليسانس و يك دكترا و مجري بعضي برنامه هاي شبكه چهار و.... از بحث تغيير رشته و بازار كار شروع شد، بچه خودش را توضيح داد كه فلان رشته مهندسي قبول شده و از اين كه بيشتر بحث هاي ما الهياتي ها از سر تفنن است و نصيحت كه بچه سعي كن از همون رشته مهندسي ات نون بخوري! و الخ. نيم ساعتي سر كلاس با هم حرف زديم و اينقدر راحت و صميمي با هم حرف زديم كه وقتي تعارف كرد سوار شو برسونمت انگار رفيق ده ساله آدم بود كه نمي تونستي بهش بگي نه، با هم رفتيم. تو راه هم خيلي راحت و خودماني حرف مي زد. حالا اين را مقايسه مي كنم با رفتار بعضي ديگه از اساتيد. آدم حضور پرشور تو كلاسشون داره، سؤال هاي خارق العاده طرح مي كنه ولي بيرون از كلاس من از كنارشون رد بشم يا كارگر خدماتي دانشكده رد بشه انگار براشون هيچ فرقي نداره. تازه مثلا آدم كلي تلاش مي كنه كه هر وقت در اتاقشون بازه بره يه بحثي راه بندازه باهاشون. زوركي دو كلمه حرف مي زنند كه نه اين درست نيست يا بله اين درست است ؛ خداحافظ شما! استاد حالا اين قضيه را اونجوري نمي شه ديد؟ نه اين جوري درست نيست.(در حالي كه نگاهشون به كامپيوتره و دارند در احاديث سرچ مي كنند) خب بله استاد، وقتي شما مي فرماييد درست نيست ديگه. كاري نداريد؟! خداحافظ. خلاصه اين كه امروز از برخورد اين استاد جديدمون كه در همين جلسه اول من را سوار ماشينش كرد و رسوند(عقده ماشين سواري ندارمآ!) كلي ذوق زده شدم و اين پست را نوشتم. ● نوشته شده در تاریخ چهارم مهر 1387 | |
|
Powered By NardebaN Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |
|