![]() |
![]() |
|
. فارغ التحصيل مهندسي برق . از دانشگاه صنعتي اصفهان . كارشناس ارشد الهيات . علاقمند به خدا، پيغمبر و اینجور مسائل .
صفحه نخست
آرمانشهر
|
جناب آقای احمدرضا معتمدی کارگردان محترم فیلم آلزایمر سلام علیکم
با وجود این که با فضای مباحث ارائه شده در نقد دنیای جدید بیگانه نیستم اما هیچکدام از برداشتهائی که جنابعالی در ارائه مفاهیمی مانند تقابل شک و یقین و سیطره کمیت و... در فیلم مدنظرتان بود را نداشتم. (+) حتی صحنه ای هم که روحانی فیلم سعی دارد در یک گفتگوی آشکار ما را به این مفاهیم رهنمون کند برایم بسیار نچسب بود. اصولا هنر اگر هنر باشد نیاز به شعار و توضیحات و پاورقی های آشکار این گونه ندارد و خودش حرف خودش را خواهد زد. البته وقتی به سینما می رفتم نگران بودم که مانند فیلم قاعده بازی هیچ چیز نفهمم ولی خدا را شکر حداقل یک داستان قابل فهم دیدم. این که در فیلم، شهرنشینی و آپارتمان و خیابان هم اصلا وجود نداشت یا کمتر وجود داشت حالت خاص دلپذیری به فیلم بخشیده بود. به نظر من که اگر نوادر فلسفه اسلامی همچون فارابی و ابن سینا و ملاصدرا هم امروز سر از تیره تراب بردارند و کارگردان شوند مشکل بتوانند فیلمی بسازند که منتقل کننده مفاهیم مدنظر شما باشد. سر و کار داشتن با اقوال بزرگان و تکرار عریان آنها یک چیز است و به جان آزمودن اقوال مذکور مسأله دیگری است. راه دوم البته دشوار است و ممکن است فقط به سکوت و حیرت در برابر حقیقت منجرشود. امیدوارم که خداوند به شما زبان بیان بهتری عطاء کند که بتوانید حرفهایتان را در فیلمهایتان در یک لایه بیان کنید و ما مجبور نباشیم یک بار فیلم را ببینیم و یک بار با خواندن مصاحبه کارگردان بفهمیم چه فیلمی دیده ایم. ● نوشته شده در تاریخ دهم شهریور 1390 |
مطلب اینست که انگار وقتی قرار است از مضامین دینی صحبت کنیم، هیچ پشتوانه عقلی و معرفتی برای آنها نداریم و باید به مدد برانگیختن احساس مخاطب و صدای گرفته و حس غریب خواننده تیتراژ حقانیت موضوع و جایگاه آن را در ذهن مخاطب جابیاندازیم. فقط باید دلمان به حال فلان مادرشهید و فلان جانباز که پایش مصنوعی است بسوزد و بعد تصمیم بگیریم که آدم های خوب و دینداری باشیم. ولی شما بگی یک بحثی، استدلالی، پشتوانه عقلی ای چیزی؛انگار که اصلا چنین پشتوانه هائی در این مقولات وجود ندارد. البته من همه تقصیر را هم متوجه سازندگان جوان اینگونه برنامه ها نمی دانم. شاید این نسل محصول واکنش به آموزش های خشک کتاب های دینی آموزش و پرورش و برهان نظم و برهان علیت و جهان بینی و ایدئولوژی و ... فضای بشدت کلامی آموزش های مذهبی ما باشد. ● نوشته شده در تاریخ پنجم شهریور 1390 |
راز پایداری در سیستم های اداری با توجه به نقل و انتقالات مستمر مدیران: تا آخرین لحظه به آخرین مدیر وفادار بمانید. ● نوشته شده در تاریخ بیست و هشتم مرداد 1390 |
من دوست دارم عین ربط باشم. بنده باشم. فقیر باشم. نیازمند باشم. هرکس هرچه می خواهد در صحت سند انتساب فلان امامزاده و حجیت فلان سنت دینی مقاله بنویسد و سخنرانی کند و کامنت بگذارد! به نظر من ما در عصری که بشر کوس انالحق می زند اصلا به تعداد بیشتری امامزاده و سنت مذهبی نیازمندیم. چیزهائی که ما را به فقر و نیازمان متذکر می شوند. به نظر من دینداری یعنی همین تعلق؛ پی نوشت: فقرات فوق بی ربط با توفیق دیروز در زیارت حرم حضرت عبدالعظیم حسنی نیست. جای شما خالی؛ ● نوشته شده در تاریخ هفدهم مرداد 1390 |
چرا وبلاگم بروز نمی شود؟ در پاسخ به این سؤال می توانم به موارد زیر اشاره کنم: 1ـ چون مدت زیادی است که ازدواج کرده ام و بیشتر با خانمم صحبت می کنم! 2ـ چون هنوز جاسبی رئیس دانشگاه آزاد است و این یعنی شکست خیلی از فریادهائی که زدیم. چرا دیگر بیخود داد بزنیم؟ 3ـ چون نمی خواهم پرونده ام در وزارتخانه زیاد سنگین شود. ( به نظرم دوستان وزارت اطلاعات اگر یک مقدار در فضای اینترنت فعال باشند پرونده همه در این فضای مجازی قابل پیگیری و تکمیل کردن است.) 4ـ چون سعی می کنم کارمند خوبی برای سازمانم باشم و وقتی روحم را به سازمان فروخته ام دیگه نباید توقع آنِ وبلاگی داشت. 5ـ چون اصولا فکر می کنم بعد از حوادث چندماه بعد از انتخابات 1388، اتفاق جدیدی در جهان هستی نمی افتد که ارزش بحث کردن داشته باشد. 6ـ بدلیل تکنولوژی های جدیدی همچون گوگل ریدر، گوگل پلاس و اینا که باعث میشه آدما حتی به وبلاگ همدیگر سر نزنند! (حتی احمد ذوعلم و حامد فتاحی هم از اینجور چیزها استفاده می کنند، عجب دوره زمانه ای شده.) 7ـ چون هنوز پایان نامه ام را دفاع نکرده ام. پی نوشت 1: آنِ وبلاگی مانند آنِ شاعرانه است که در آن، پست های وبلاگی از ساحت نفسانیات به ساحت کی بورد نزول می کند. پی نوشت 2:احتمالا نکته شماره 4 باعث کامنت مدیرکلمان خواهد شد که تواصی به کارمندی انقلابی خواهند داشت. پی نوشت 3: اول که شروع کردم تصمیم داشتم راجع به هیجان موتورسواری در خیابان های تهران بنویسم که دیگه اینی شد که می بینید. خواستم بگم زنده ایم. شکر؛ ● نوشته شده در تاریخ یازدهم مرداد 1390 | |
|
Powered By NardebaN Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |
|