![]() |
![]()
حاشیه... ● گوشهای از کار رسانهای رژیم در 22 بهمن. ( + )
پارک شهر در مرکز تهران و در یکی از شلوغترین و پرازدحامترین نقاط شهر قرار گرفتهاست. چند روز پیش برای دومین بار به این پارک رفتم (در حقیقت رفتیم! (چرا اینقدر تو مسائل خصوصی زندگی ما کنجکاوی میکنید؟!)). دلم برای درختها و گلها و فضای سبز پارک شهر میسوزد، برای درختان پیرش. برای پرندههایش. برای فوارههای حوضش که بزور میخواهند سرزندگی و حیات را القاء کنند. انگار همه مظاهر شهر، اتوبوسهای شرکت واحد، ماشینها، ساختمانهای اداری چندطبقه دودگرفته اطراف پارک و چهارخیابان شلوغی که دور تا دور پارک را محاصره کردهاند تصمیم گرفتهاند پارک شهر را ببلعند. تصویر کمرنگ بجا مانده از طبیعت در قلب تهران دارد در هجوم شهر خفه میشود. لعنت بر توسعه که روزبروز تعداد پیک موتوریها و فروشندگان دورهگرد داخل مترو را زیاد میکند... لعنت بر شهر!
پینوشت: دوست ساکن قمی که روزهای هفته را برای کار در تهران است میگفت وقتی از تهران به سمت قم میروم، از شلوغیهای شهر که به عوارضی میرسم میخواهم پرواز کنم، انگار که به جزائر هاوائی رسیدهباشم. ● نوشته شده در تاریخ دهم اسفند 1388 ● | حاشیه... ● وبلاگ نفسانیات یک من در دومین سوگواره وبلاگنویسی عاشورائی بعنوان وبلاگ برگزیده، برنده جایزه سفر کربلاء شد. + ● علاوه بر موفقیت فوقالذکر، در پرونده ویژه مهدی نصیری نشریه پنجره در کنار یادداشت سیدحسین نصر در مورد کتاب مهدی نصیری، به مطلبی از وبلاگ نفسانیات یک من هم ارجاع داده شد! + ● آدم چند وقت که نمینویسد دچار وسواس در انتخاب سوژه میشود...آخرش هم یک مطلب خزعبل مینویسد مثل این پست!
گوشی قبلیام که دوهفتهایست در فراق او میسوزم! نوکیا 6300 بود. قبل از اینکه دست من باشد دست یک بچه سوسول خسیس اصفهانی ( + ) بود که نه باهاش به کسی زنگ میزد نه تماسهای کسی را جواب میداد. بالأخره در یکی از روزهای بهار 1387 من را گول زد و به من فروختش. انگیزهاش هم از فروش این گوشی به من این بود که یک گوشی باریکتر بخرد. ولی خدا وکیلی درسته نوکیا و نستله و سلرون و ... همشون صهیونیستیند ولی خیلی باحال و با کلاسند. این را از این جهت میگویم که در یک حرکت انقلابی دو هفتهایست که گوشی ایرانی GLX خریدهام! و مجبورم در مترو و تاکسی و اینطرف و آن طرف قایمش کنم که کسی نبیندش! البته من پائینترین مدل آن را خریدهام که بیشتر شبیه اسباببازی است. ماجرا هم از آنجا شروع شد که برای ارتباط بیشتر و بهتر با خط ایرانسل عیالات محترمه به نظرمون رسید که یک خط ایرانسل هم خودمون داشته باشیم و به یک گوشی دوسیم کارته نیاز پیدا کردیم. این گوشی هم از ارزانترین دوسیمکارته های موجود در بازار بود به قیمت 59000 تومان. + یعنی هربار که س.م.س میزنم و دکمههاش رو فشار میدهم به یاد دکمه های فلزی و طراحی قشنگ Nokia 6300 فقید حسرت میخورم! خیلی انس گرفته بودم با گوشی قبلیم! یک چیزی شبیه به همان که یک بار راجع به لپ تاپم نوشتم که نگرانم باهاش محشور بشم از فرط تعلق! یک برنامه بلال داشتم روش که ساعات اذان رو اعلام میکرد، یک دیوان حافظ داشتم که باهاش فال میگرفتم، ریا میشه ولی یک صحیفه سجادیه داشتم که چقدر تو مکه و مدینه خوندمش، یک مفاتیح داشتم... داشتم به این فکر میکردم که سنت دوست داشتن و اسم گذاشتن برای برخی جمادات و حیوانات مورد علاقه معصومین مثل شمشیر حضرت علی علیهالسلام که نامش ذوالفقار بود را آدم میتواند برای موبایل مورد علاقه اش هم داشته باشد؟!!! ● نوشته شده در تاریخ نهم بهمن 1388 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |