![]() |
![]()
حاشیه... ● وبلاگ نفسانیات یک من در دومین سوگواره وبلاگنویسی عاشورائی بعنوان وبلاگ برگزیده، برنده جایزه سفر کربلاء شد. + ● علاوه بر موفقیت فوقالذکر، در پرونده ویژه مهدی نصیری نشریه پنجره در کنار یادداشت سیدحسین نصر در مورد کتاب مهدی نصیری، به مطلبی از وبلاگ نفسانیات یک من هم ارجاع داده شد! + ● آدم چند وقت که نمینویسد دچار وسواس در انتخاب سوژه میشود...آخرش هم یک مطلب خزعبل مینویسد مثل این پست!
گوشی قبلیام که دوهفتهایست در فراق او میسوزم! نوکیا 6300 بود. قبل از اینکه دست من باشد دست یک بچه سوسول خسیس اصفهانی ( + ) بود که نه باهاش به کسی زنگ میزد نه تماسهای کسی را جواب میداد. بالأخره در یکی از روزهای بهار 1387 من را گول زد و به من فروختش. انگیزهاش هم از فروش این گوشی به من این بود که یک گوشی باریکتر بخرد. ولی خدا وکیلی درسته نوکیا و نستله و سلرون و ... همشون صهیونیستیند ولی خیلی باحال و با کلاسند. این را از این جهت میگویم که در یک حرکت انقلابی دو هفتهایست که گوشی ایرانی GLX خریدهام! و مجبورم در مترو و تاکسی و اینطرف و آن طرف قایمش کنم که کسی نبیندش! البته من پائینترین مدل آن را خریدهام که بیشتر شبیه اسباببازی است. ماجرا هم از آنجا شروع شد که برای ارتباط بیشتر و بهتر با خط ایرانسل عیالات محترمه به نظرمون رسید که یک خط ایرانسل هم خودمون داشته باشیم و به یک گوشی دوسیم کارته نیاز پیدا کردیم. این گوشی هم از ارزانترین دوسیمکارته های موجود در بازار بود به قیمت 59000 تومان. + یعنی هربار که س.م.س میزنم و دکمههاش رو فشار میدهم به یاد دکمه های فلزی و طراحی قشنگ Nokia 6300 فقید حسرت میخورم! خیلی انس گرفته بودم با گوشی قبلیم! یک چیزی شبیه به همان که یک بار راجع به لپ تاپم نوشتم که نگرانم باهاش محشور بشم از فرط تعلق! یک برنامه بلال داشتم روش که ساعات اذان رو اعلام میکرد، یک دیوان حافظ داشتم که باهاش فال میگرفتم، ریا میشه ولی یک صحیفه سجادیه داشتم که چقدر تو مکه و مدینه خوندمش، یک مفاتیح داشتم... داشتم به این فکر میکردم که سنت دوست داشتن و اسم گذاشتن برای برخی جمادات و حیوانات مورد علاقه معصومین مثل شمشیر حضرت علی علیهالسلام که نامش ذوالفقار بود را آدم میتواند برای موبایل مورد علاقه اش هم داشته باشد؟!!! ● نوشته شده در تاریخ نهم بهمن 1388 ● | حاشیه... ● این مصاحبه آقای کردان که پس از مرحوم شدنش منتشر شد خواندنیاست به خصوص برای دوستانی که به کارهای تشکیلاتی سیاسی مشغولند. خیانت علی لاریجانی به دوست و همکار سابقش عبرتانگیز است. یکی دو ساعت خواندن همه این حرفها وقت میبرد اما به نظر من ارزش دارد. + ● در مورد برادر محسن رضائی هم که در این مدت زیاد خواندهاید و شنیدهاید اما به نظر من جایزه تمشک طلائی را باید به این خبر تابناک داد: حمایت انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی مقیم فیلیپین!!! از نامه محسن رضائی به رهبر انقلاب. +
اما دیدن یک کتاب باعث شد که عیشمان کمی منغص شود. نمیدانم آقای واسطی مشهد را میشناسید یا نه؟ از روحانیون خوشفکری هستند که در زمینه مباحث مربوط به جنبش نرمافزاری حرفهای شنیدنی دارند. رزومهای از ایشان +، چند کتاب از ایشان +، +، + حداقل اش اینست که من رویکردشان به آیات و روایات را بواسطه نگاه معطوف به نیازهای جامعه از نوع نگاههای دارالحدیث خودمان که دنبال مجموعههای حدیثی با حجم زیاد و نوعا کم اثر و کم خاصیت است بیشتر میپسندم. امروز کتابی با ترجمه آقای واسطی دیدم که عنوان آن این بود: آرامبخش دلها. ترجمه کتاب "مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد" از تألیفات شهید ثانی؛ مطالب کتاب مجموعه نقلهایی در خصوص صبر بر مصیبت و از دست دادن نزدیکان است و ترجمه کتاب به قلم ایشان هم بسیار روان، خلاقانه و قابل استفاده است. اما چیزی که ناراحتم کرد جملات اول کتاب بود: "ای عزیز آیا میدانی این کتاب را چه کسی ترجمه کرده و در مقابل تو قرار داده است؟! پدری که دختر دوازده ساله خود را با لطافت زبانزدی که داشت از دست داد و زخمی عمیق بر قلبش نشست" و چند خط پائینتر اینگونه امضاء شده بود: "شیخ عبدالحمید واسطی مشهد مقدس رضوی شروع: شب میلاد پیامبر اعظم،سال1430قمری، 17 روز پس از درگذشت فاطمه واسطی، دختر عزیز و مؤمنهام" شاید بدلیل جلسات سالهای دور در دانشگاه صنعتی اصفهان که در خدمت ایشان بودیم اینقدر ناراحت شدم، شاید هم آدم همیشه باید یادش باشد که دنیا صحنه ابتلا و آزمایش است... ● نوشته شده در تاریخ بیست و یکم دی 1388 ● | حاشیه... ● اگر بیشمارید پس چرا انگل وار سوار بر تجمعات دیگران می شوید؟... نقدهای جالب یک آدم که به میرحسین رأي داده است به جنبش سبز. + ● فردید،هاشمی و مقام معظم رهبری به همراه علی معلم دامغانی! + ● آدم برای بیماری توهم بعضیها هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. چند شب پیش منزل یکی از همسایهها! VOAمیدیدیم. موضوع برنامه محیط زیست بود، یکی زنگ زده بود میگفت به دلیل تجمعات گسترده اعتراضآمیز مردم در این شبهای محرم، مأموران شهرداری نتوانستهاند زبالهها را جمع کنند و تهران را تعفن برداشتهاست! ● نشریه "موج اندیشه" را دیدید بخرید. شماره سومش مطالب خواندنیای در خصوص انتخابات، لاریجانی و صدا و سیما داشت.
و این توضیح را اضافه میکردند که نتیجه بحث ما باید این باشد که یک عزم برای عبودیت بیشتر در شما ایجاد کند نه یک سری صورتهای ذهنی و مفاهیم. دیندانی با دینداری تفاوت دارد. بسیاری از مستشرقان هستند که اطلاعات بسیار وسیع و گسترده ای راجع به جزئیات تاریخ اسلام و قرآن و حدیث دارند اما از حیات دینی بیبهرهاند. بعضی منبرها فقط به آدم اطلاعات میدهند. به نظرم این منبرها کمتر بدرد میخورند چون سالهاست که علاوه بر سی دی معجم فقهی و سی دی مکتبه اهل بیت، نرمافزارهای مؤسسه نور هم به بازار آمدهاند. منبری خوب است که عزم دینداری و مبارزه در راه حق را در انسان تقویت کند. ● نوشته شده در تاریخ ششم دی 1388 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |